سرنوشت
سرنوشت خيره سر بدجور ميتازد به من
گرچه هربار از قفا، ناجور ميبازد به من
ميزند از ضعف، لاف قدرت و هربار باز
صبر من ميبيند و از شرم مينازد به من
بس كه سختي ديدهام از زندگي در اين جهان
غصه و اشك نهاني، خوب ميسازد به من
دستي از ظلم فلك، دستي دگر از عدل او
با سماجت هريكي بي وقفه پردازد به من
تا نگيرم آنچه را از جان و دل ميخواهمش
هرچه سنگ خاره ميخواهد بياندازد به من
دل كه سهل است، سر به پاي آرزو خواهم نهاد
باز اگر ظلم و جفا از نو بيآغازد به من
+ نوشته شده در پنجشنبه 26 اردیبهشت1387ساعت 10:26 قبل از ظهر توسط دست نوشته ها (خوشدل) |
گفتم از عشق كه تا باز بداني تا شقايق هست زندگي بايد كرد
چون رهگذري آمدي و باز فرو ريخت
آن خانه كه در دوري تو پايه نهادم
آنقدر تو دشواري و پيچيده نهاني
هرچند كه من پا به دلت ساده نهادم
يكبار براي من ديوانه خدا باش
اي آنكه برايت ز خودم مايه نهادم
برخيز و بيا دست من از مهر به بر گير
چون بر سرم از آرزويت سايه نهادم
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 اردیبهشت1387ساعت 9:25 قبل از ظهر توسط دست نوشته ها (خوشدل) |

